داستانهای واقعی(عشق درمان سرطان است)
داستانهای واقعی
جوانی از من خواست که دختر خوبی را به او معرفی کنم تا با او ازدواج کند. من هم دختر نیکوکاری را به او معرفی کردم. او خواست به تنهایی با او صحبت کند ولی من این پیشنهاد را رد کردم و بر این امر اصرار کرد و گفت: رازی دارم که میخواهم آن را به او بگویم. ولی من باز هم این پیشنهاد را قبول نکردم و سپس از پافشاری فراوان به من گفت که او سرطان خوشخیم دارد و دکتر به او گفته است که او در طول دو سال آینده یا از دنیا خواهد رفت ویا شفا خواهد یافت. در دفتر کارم جلسهای برای آن دو تشکیل دادم، جوان جریان را برای آن دختر تعریف کرد و گفت: من از درگاه خدا طلب خیر و صلاح کردم و سپس خوابیدم من به خاطر دیندار بودنت به تو علاقهمند شدم و از خداوند میخواهم تو را حفظ کند هر زنی ممکن است با مرد سالمی ازدواج کند و شوهرش پس از ازدواج بیمار شود یا بمیرد. به آن دختر گفتم: به خاطر مادرت که پدرت سالها پیش و برادرت به تازگی به خاطر ابتلا به سرطان از دنيا رفتهاند بیشتر فکر کن. و مصیبت مرگ شوهر، پسر و داماد را همه با هم برایش گردهم نیاور! دختر جوان گفت: من با این جوان بیشتر مشورت خواهم کرد و به درگاه خداوند پناه میبرم. پس از مدتی خداوند به جوان شفا داد و در حال حاضر آنها فرزندانی دارند که به فعالیتهای اسلامی و دعوی در راه خدا مشغولند.
برگرفته از نوشته
صلاحالدین سلطان
· رئیس مرکز امریکایی تحقیقات اسلامی
· مدیر مرکز آموزشی اسلامی و فتوا در کلمبیا ایالت لوهایو
· مؤسس و رئیس سابق دانشگاه اسلامی امریکا
· استاد علوم اسلامی در دانشگاه دارالعلوم دانشگاه قاهره
· استاد علوم اسلامی در دانشگاه سلطان قابوس عمان
· عضو مجامع و مجالس فقهی در اروپا، امریکا و هند
· عضو مجلس افتا و تحقیقات اروپا
· عضو مجمع فقهی امریکای شمالی
· عضو مجلس شورای اتحاد جهانی علمای مسلمان
· لیسانس در زمینه زبان عربی و علوماسلامی از دانشکده دارالعلوم، دانشگاه قاهره
· فوقلیسانس و دکترا در زمینه علوماسلامی از دانشکده دارالعلوم، دانشگاه قاهره
بسم الله الرحمن الرحيم