او مردی بزرگ و توانمند است. توانمند در عدالت و مهربانی و محبت و رحمت.

او مردی است که جزیرة‌العرب او را به دنیا آورده و اسلام او را تربیت کرده و پرورش داده است.

او عبادتگذار و وارعی است که عبادتش از لحاظ تحرک و ذکاوت و عمل فوران می‌کند.

او استاد و معلمی است که بسیاری از مفاهیم زندگی را تصحیح کرده و از اخلاق و سلوک خود، لباس عظمت و شکوه بر تن حیات کرده است. او پیشوای متقیان است.

او مردی است که الگو و سرمشقی به همه مردم داده که هیچ‌گاه کهنه نمی‌شود. الگویی که در حاکمی بزرگ تجلی پیدا کرده که دنیا بر آستانه درش، پربرکت و پرخیر شده و پر از غنایم و چیزهای حلال و پاکیزه شده است؛ پس عمر به زیبایی هرچه بیشتر آنها را رها کرد و بزرگوارانه به مردم داد. چیزهای حلال و پاکیزه دنیا را به آنان تقدیم می‌دارد و چیزهای ناپسند و گمراه کننده را از آنان دور می‌کند تا جایی که وقتی دستانش را از علایق و تعلقات این سرای فانی فوت می‌کند، در وقت گرمای مرگبار ظهر پشت سر شتری که از اموال صدقه است گام بر می‌دارد از ترس اینکه مبادا از بین رود.

یا خمیده بالای دیگ ایستاده تا مقداری غذای پاک برای زنی غریب که درد زایمان به سراغش آمده.

یا برای کودکانی که از گرسنگی در تاریکی شبِ بسیار تاریک گریه می‌کنند، بپزد.

او مردی است که آیات قرآن چندین بار موافق رأی و گفته‌اش نازل شد.

او مردی است که اسلام آوردنش، مایه فتح و پیروزی اسلام، هجرتش مایه نصرت و پیروزی اسلام، و خلافتش مایه عدالت برای مسلمانان بود.

او فاروق امت اسلام، عمر بن خطاب است([1]).

عمویش، زید بن خطاب است، کسی که در جنگ بدر و مقاطع حساس حضور یافت. ـ و در جنگ یمامه به شهادت رسید ـ او مردی است که عمر t درباره‌اش می‌گوید: زید در دو کار نیکو از من پیشی گرفت: قبل از من اسلام آورد و قبل از من به شهادت رسید. هم‌چنین درباره‌اش می‌گوید: باد صبا نوزیده مگر این‌که زید بن خطاب را به یاد من آورده است.

مادرش، زینب بنت مظعون خواهر صحابی جلیل‌القدر، عثمان بن مظعون t است؛ کسی که وقتی وفات یافت، پیامبر محبوب ص کنار جنازه‌اش حضور یافت و او را بوسید و اشک‌هایش بر رخسار عثمان جاری شد...([2]) و عثمان اولین کسی است که در قبرستان بقیع به خاک سپرده شد... و کسی است که وقتی دختر رسول الله  ص وفات یافت، پیامبر ص به او گفت: «الْحَقِى بِسَلَفِنَا الْخَيْرِ عُثْمَانَ بْنِ مَظْعُونٍ»([3])‌: «به پیشینیان خیر ما، عثمان بن مظعون ملحق شو».

عمه‌اش، فاطمه بنت خطابل است. او یکی از زنانی است که از پیشگامان و سابقین به سوی اسلام بوده است. شوهرش سعید بن زید یکی از ده نفری است که از طرف خداوند به بهشت مژده داده شده‌اند.

برادرش، آن عابد و زاهد و پرهیزگار و وارع و عالم، عبدالله بن عمرل است؛ کسی که پیامبرص درباره‌اش می‌فرماید: «إن عبدالله رجل صالح»([4]): «همانا عبدالله مردی صالح است».

و مادرمان عایشه ل درباره‌اش می‌گوید: کسی را ندیده‌ام که به اندازه عبدالله بن عمر پایبند سنت باشد([5]).

پس آیا کسی می‌تواند با قلم یا زبانش از عظمت آن همه فضایل و مکارم و افتخارات تعبیر کند؟!!!.

نشأت مبارک

پس از این مقدمه راجع به خانواده عمر که مادرمان حفصهل در آن بزرگ شده می‌توانیم تصور کنیم چگونه حفصه نشأتی مبارک داشت و در سایه محیطی زندگی می‌کرد که خیلی به ندرت می‌توانیم نظیری برای آن بیابیم.

حفصه ل زمانی به دنیا آمد که قریش بنای کعبه را بازسازی می‌کردند. این واقعه پنج سال قبل از بعثت پیامبر ص بود. آن زمانی که پیامبر ص با رأی درست و بصیرت فوق‌العاده و درایت خاص خود، اختلاف و نزاع میان قریش بر سر قرار دادن «حجر الأسود» در جایش، را خاتمه داد.

حفصه علم و ادبیات را دوست می‌داشت، و نوشتن را از «شفاء» دختر عبدالله، آن زن قریشی و عدوی یاد گرفت. و پیوسته به دنبال علم بود تا این‌که یکی از زنان فصیح در میان قریش شد.

همانا اسلام آوردن عمر مایه فتح و پیروزی اسلام بود

وقتی که خورشید اسلام بر سرزمین جزیرة العرب طلوع کرد و عمر هم‌چنان بر شرک بود، پیامبر ص آرزو می‌کرد که عمر اسلام آورد تا شوکت و اقتداری علیه مشرکان باشد و آنان را بترساند. پیامبر ص می‌فرمود: «اللَّهُمَّ أَعِزَّ الْإِسْلَامَ بِأَحَبِّ هَذَيْنِ الرَّجُلَيْنِ إِلَيْكَ بِأَبِي جَهْلٍ أَوْ بِعُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ قَالَ وَكَانَ أَحَبَّهُمَا إِلَيْهِ عُمَرُ»([6]): «خدایا! اسلام را با محبوب‌ترین این دو مرد در نظرت عزت ده: با ابوجهل بن هشام، یا با عمر بن خطاب. راوی گوید: محبوب‌ترین آن دو مرد در نزد خداوند عمر بن خطاب بود». یعنی عمر بن خطاب اسلام آورد و خداوند به وسیله او اسلام را عزت و اقتدار داد.

اسلام آوردن عمر سبب بزرگی برای ظهور و قدرت و توان اسلام بود. چون عمر در توان و قدرت و شجاعت برجسته بود، و به خاطر خدا از ملامت هیچ ملامت کننده‌ای نمی‌ترسید.

عبدالله بن مسعود می‌گوید: همانا اسلام آوردن عمر، مایه فتح و پیروزی اسلام بود، و هجرتش مایه نصرت و پیروزی اسلام بود، و خلافتش مایه رحمت بود. ما کنار کعبه نماز نمی‌خواندیم تا این که عمر اسلام آورد. پس وقتی که عمر اسلام آورد، با قریش پیکار و مبارزه کرد تا این که کنار کعبه نماز خواند و ما هم همراهش نماز خواندیم([7]).

این چنین اسلام وارد این خانه مبارک شد تا پناهگاهی محکم شود که از اسلام و مسلمانان پشتیبانی و حمایت کند.

این چنین، خانواده مبارکِ عمر در سایه این دین عظیم و در کنار این پیامبر گرامی ص زندگی کرد، تا از سرچشمه پاک سیراب شوند و از سنت و سیرت و اخلاق و عبادت و سلوک و مهر و محبت پیامبر ص یاد بگیرند.

ازدواج حفصه با خُنیس t

وقتی حفصه ل به سن بلوغ رسید، یکی از پیشگامان و سابقین به سوی اسلام، به نام «خُنیس بن حذافه» برادر «عبدالله بن حذافه»ب به خواستگاری او آمد. پس خُنیس با حفصه ازدواج کرد. و حفصه همراه او در خوشبختی زیاد در سایه ایمان و اطاعت زندگی کرد.

خُنیس قبل از آن‌که پیامبر ص داخل خانه ارقم بن ابوالأرقم شود، اسلام آورد و اسلام آوردنش به دست ابوبکر صدیق t بود.

به سوی خداوند بشتابید

اذیت و آزار مشرکان به اصحاب پیامبر محبوب ص شدت یافت، پس پیامبر ص به اصحاب و یارانش اشاره کرد که به سرزمین حبشه هجرت کنند. خُنیس هم از جمله افرادی بود که به حبشه هجرت کرد و سپس به مکه بازگشت. وقتی که دید اذیت و آزار و شکنجه مشرکان روز به روز زیاد می‌شود، همسرش حفصه را با خود برداشت و به یثرب (مدینه منوره) هجرت کردند پس از آن‌که پیامبر ص به اصحاب و یارانش اجازه داد که به مدینه هجرت کنند. آن‌جا این دو زوج در کنار انصار زندگی کردند و خوشبختی و سعادت‌شان با هجرت پیامبر  ص به مدینه ـ شهری که با آمدن پیامبر ص هر چیزی در دور و بر آن نورانی شد ـ زیاد شد. خدایا! زندگی همراه پیامبر محبوبص چه قدر زیباست!.

 

فراق دردناک

در غزوه بدر که خداوند در آن، نصرت و عزت و پیروزی برای مسلمانان تقدیر کرده بود، خُنیس از قهرمانان این جنگ بود. او از اعماق قلبش شهادت را آرزو می‌کرد. وقتی که در آن غزوه شرکت کرد، زخم‌های زیادی در بدنش ایجاد شد اما با وجود آن هم‌چنان مبارزه می‌کرد تا کلام و دین خداوند، غالب، و آیین کافران مغلوب باشد. پس از پایان یافتن غزوه بدر خُنیس مجروح به مدینه بازگشت.

این صحابی جلیل‌القدر وفات یافت؛ کسی که جان خود را در راه خداوند باخت و به بزرگ‌ترین فضیلت و افتخار دست یافت؛ پیامبر محبوب ص بر او نماز جنازه خواند و او را در قبرستان بقیع کنار قبر صحابی جلیل‌القدر عثمان بن مظعون به خاک سپرد.

این چنین فراق و دوری دردناک آمد ... و این چنین حفصهل که هنوز جوان بود، بیوه شد. و برای مرگ شوهرش بسیار ‌اندوهگین شد تا جایی نزدیک بود قلبش پاره شود؛ اما او در اوج سعادت و خوشبختی بود، چون شوهرش مرگ کریمانه‌ای داشت و زخم‌هایش که همه‌اش به خاطر خدا بود، برایش گواهی می‌دهند.

این چنین حفصه مادر مؤمنان شد

عمر برای دختر جوانش که در سن هیجده‌سالگی بیوه شد، متأسف و ناراحت شد. این مسأله عمر را دردمند می‌کرد که بیوه‌گی، جوانی حفصه را می‌رباید و زندگی‌اش را می‌مکد. و هر وقت داخل خانه‌اش می‌شد و دخترش را اندوهگین می‌دید، احساس درد و ناراحتی می‌کرد. پس از تفکر طولانی صلاح دید که شوهری را برایش انتخاب کند تا در کنارش آرام گیرد([8]).

پدرش او را به ابوبکر پیشنهاد کرد اما ابوبکر جوابی به او نداد. او را به عثمان پیشنهاد کرد، عثمان گفت: در نظر دارم این روزها ازدواج نکنم. پس عمر از آن دو دلخور شد و دلش شکست، و شکایت حالش را نزد پیامبر ص برد، پیامبر ص فرمود: «یتزوج حفصة من هو خیر من عثمان؛ ویتزوج عثمان من هي خیر من حفصة»: «کسی بهتر از عثمان با حفصه ازدواج می‌کند و عثمان با کسی بهتر از حفصه ازدواج می‌کند». سپس پیامبر ص از حفصه خواستگاری کرد و عمر، حفصه را به ازدواج او درآورد([9]).

و رسول الله ص دخترش، ام کلثوم را پس از وفات خواهرش رقیه به ازدواج عثمان درآورد.

وقتی که عمر، حفصه را به ازدواج پیامبر ص درآورد، ابوبکر او را دید و عذرخواهی کرد و گفت: از من دلخور نشو، چون رسول الله ص از حفصه یاد کرده بود و درست نبود که من رازش را افشا کنم و اگر پیامبر ص او را رها می‌کرد، قطعاً با او ازدواج می‌کردم([10]).

رسول الله ص سال سوم هجری، قبل از جنگ اُحد با حفصه ازدواج کرد، و چهارصد درهم را به عنوان مهریه به او داد. و این ازدواج، بزرگ‌ترین اکرام و افتخار و منت و احسان برای حفصه و پدرش ـب ـ بود.

جایگاه والای حفصه

حفصه ل جایگاه والایی را در قلب پیامبر ص اشغال کرد، بلکه جایگاه او میان همسران پیامبر ص هم والا بود.

تا جایی که مادرمان عایشه ل درباره‌اش می‌گفت: او کسی بود که از میان همسران پیامبر ص، در جایگاه و منزلت رقیب من بود([11]).

البته زندگی همسران پاک پیامبر ص خالی از برخی احساسات و عواطف بشری نبود؛ احساسات و عواطفی که حسادت یا هم‌چشمی و امثال آنها را به دنبال دارد، از این رو پیامبر محبوب ص امور زندگی‌اش را با تربیت ربانی در خانه‌اش همراه همسرانش و همراه یاران و امتش سامان می‌داد و همگی را به سوی طریق صحیح هدایت می‌کرد([12]).

با یک مثال، مطلب روشن می‌شود

این موضع‌گیری است که برای ما روشن می‌سازد چگونه حسادت گاهی اوقات میان همسران پیامبر محبوب ص ظاهر می‌شد ... و چگونه پیامبر ص آن امور را با حکمت و تفکر و اندیشه و مهر و محبت سامان می‌داد.

در صحیح بخاری و صحیح مسلم از روایت عایشهل آمده که وی گوید: رسول الله ص نزد زینب بنت جحش عسل می‌خورد و کنار او می‌ماند. من و حفصه با هم همدستی کردیم که پیامبر ص نزد هر کدام از ما بیاید، به او بگوید گیاه مغافیر خورده‌ای؟ من بوی گیاه مغافیر را از تو احساس می‌کنم. پیامبر ص فرمود: «لاَ وَلَكِنِّى كُنْتُ أَشْرَبُ عَسَلاً عِنْدَ زَيْنَبَ ابْنَةِ جَحْشٍ فَلَنْ أَعُودَ لَهُ وَقَدْ حَلَفْتُ لاَ تُخْبِرِى بِذَلِكِ أَحَدًا»([13]). «نه، ولی نزد زینب بنت جحش عسل خورده‌ام، اما از این به بعد دیگر این کار را نمی‌کنم و تو را سوگند می‌دهم که این خبر را به کسی نگویی».

و نسائی و حاکم([14]) از روایت انس t آورده‌اند که رسول الله ص، کنیزی داشت که با او نزدیکی می‌کرد. عایشه و حفصه مدام تلاش کردند تا این‌که پیامبر  ص آن کنیز را بر خود حرام کرد. آن‌گاه خداوند این آیه را نازل کرد: ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّبِيُّ لِمَ تُحَرِّمُ مَآ أَحَلَّ ٱللَّهُ لَكَۖ تَبۡتَغِي مَرۡضَاتَ أَزۡوَٰجِكَۚ وَٱللَّهُ غَفُورٞ رَّحِيمٞ ١﴾ [التحریم: 1]. «ای پیامبر! چرا چیزی را که خدا بر تو حلال کرده به خاطر جلب رضایت همسرانت بر خود حرام می‌کنی؟ و خداوند آمرزنده و رحیم است»([15]).

حفصه برای به دست آوردن خشنودی پیامبر محبوب ص مسابقه می‌دهد

حفصهل همراه با پیامبر محبوب ص زیباترین روزهای عمرش را گذراند. هر روز علم و فقه و طاعتش برای خداوند ـ ﻷ ـ زیاد می‌شد. چرا زیاد نشود در حالی که او از منبع و سرچشمه زلال علم نبوی سیراب می‌شد؟

حفصه با همسران پیامبران ص برای به دست آوردن خشنودی‌اش مسابقه می‌داد. او از هیچ تلاشی جهت خوشبخت کردن و مسرور کردن پیامبر ص دریغ نمی‌کرد. و هر لحظه از عمرش که سپری می‌شد در حالی که در کنار پیامبر ص بود، بیشتر و بیشتر به خداوند نزدیک می‌شد. او از پیامبر محبوب ص هر طاعت و عبادتی که او را به خداوند نزدیک کند، یاد گرفته بود.

زندگی زناشویی که باعث می‌شود خوشبختی بر روی خانه بال بگشاید، این چنین است.

حفصه همسر پیامبر  ص در بهشت است

در روزی از روزها پیامبر محبوب ص حفصه ل را طلاق داد، و دل حفصه شکست و تمام دنیا در برابر چشمانش تار شد و او باور نمی‌کرد که شوهر و محبوب و پیامبرش ص او را طلاق داده است ... ناگهان جبرئیلu فرمانی را از خداوند متعال که هفت طبقه آسمان را می‌شکافت، نازل کرد تا پیامبر محبوب ص را امر کند به این‌که به سوی حفصه رجوع کند و باری دیگر حفصه را نزد خود برگرداند.

در حدیثی آمده که پیامبر ص حفصه را یک طلاق داد، سپس بنا به دستور جبرئیل u به او، حفصه را برگرداند([16])، و جبرئیل گفت: «إنها صوّامة، قوّامة، وهي زوجتك في الجنة»: «او بسیار روزه‌دار و شب زنده‌دار، و همسر تو در بهشت است».

این عجب فضیلت و افتخاری است که تمام فضایل و مناقب در برابر آن از روی خجالت و شرمساری می‌گریزند. این، قدر و منزلت مادرمان حفصه ل نزد خداست.

علم و فقه حفصه

مادرمان حفصه ل به علم و فقه و تقوا معروف بود. و این صفات، جایگاه کریمانه‌ای به او نزد رسول الله ص داده بود. و همان جایگاه در عصر خلافت راشده به ویژه در زمان خلافت پدرش، عمر هم‌چنان محفوظ بود. و بسیار پیش می‌آمد که عمر به آراء و نظرات فقهی حفصه تکیه می‌کرد؛ از آن جمله سئوال عمر از حفصه بود که: حداکثر مدتی که زن می‌تواند دوری شوهرش را تحمل کند، چه قدر است؟ حفصه ل گفت: شش یا چهارماه است([17]).

ام‌المؤمنین حفصه ل در زمینه حدیث نبوی و عبادت مرجع بسیاری از صحابه بود. برادرش عبدالله بن عمر کسی که در همه چیز از رسول الله ص پیروی می‌کرد، آن‌چه را که حفصه در خانه رسول الله ص دیده بود، از او دریافت می‌کرد. علاوه بر آن، ابوبکر صدیق t ام‌المؤمنین حفصه را از میان همسران پیامبر ص انتخاب کرده بود تا حافظ قرآنی باشد که ابوبکر آن را جمع‌آوری نموده بود. شاید انتخاب حفصه برای این کار از جانب ابوبکر به خاطر آن صفاتی باشد که در وجود حفصه جمع شده بود؛ صفاتی از قبیل تقوا، علم و دانش و روزه‌داری. البته ناگفته نماند که حفصه در عصر خود قرائت خیلی خوبی داشت. مردان کمی بودند که در قرائت و کتابت معروف شده باشند، پس در میان زنان وضعیت چگونه باید باشد؟ ام‌المؤمنین حفصه، شاگرد نجیب نبوی بود که بسیاری از احکام نبوی را به مردم رساند([18]).

وفات پیامبر محبوب  ص

حفصه ل هم‌چنان نمونه‌ای از همسر باوفا و صادقی بود که از هیچ تلاشی جهت خوشبخت کردن شوهرش دریغ نمی‌کرد.

خوشبختی مدام بر روی این خانه مبارک خیمه زده بود تا این که آن روز آمد که تمام هستی تار شد وقتی که پیامبر محبوب ص وفات یافت. قلب حفصه به خاطر وفات پیامبر ص کسی که شوهر و محبوب و پیامبرش بود، پر از غم و اندوه شد.

حفصه پس از وفات پیامبر محبوب ص در عصر خود، هم‌چنان عبادتگذار برای خداوند ـ ﻷ ـ بود تا جایی که دور و نزدیک همه به فضل و برتری‌اش در نماز و عبادت گواهی می‌دادند.

عمر فاروق خلافت را عهده‌دار می‌شود

وقتی که عمر فاروق t خلافت مسلمانان را عهده‌دار شد، حفصه ل هیچ تغییری نکرد بلکه هم‌چنان در زهد و پارسایی و بینوایی زندگی می‌کرد؛ روز به روز به خاطر کثرت روزه و شب زنده‌داری به خداوند متعال نزدیک می‌شد، چون او به یقین می‌دانست که سلطنت پدرش به او هیچ نفعی نمی‌رساند و تنها عمل صالح و نیک به او نفع می‌رساند؛ عملی که حفصه با آن در پیشگاه خداوند ـ ﻷ ـ حاضر می‌شود.

حفصه ل هم‌چنان مجد و افتخارات و زهد و پارسایی و تقوا و عدالت و فتوحات پدرش را مشاهده می‌کرد تا این‌‌که آن روز فرا رسید که عمر با ضربات جنایتکارانه از شمشیر ابولؤلؤ مجوسی ـ علیه اللعنة ـ به قتل رسید. و عمر فاروق در لحظات آخر عمر پر از بذل و بخشش و ایثار و فداکاری‌اش بر بستر مرگ خوابید. دخترش حفصه ل بر او داخل شد و یک ساعت به خاطر مرگش گریه کرد. سپس بیرون رفت در حالی که پدرش را به خدا می‌سپرد.

به عبدالله بن عباس گفتند: راجع به عمر چه می‌گویی؟

گفت: رحمت خداوند بر ابوحفص! به خدا قسم، او یاور و پشتیبان اسلام، پناهگاه یتیمان، مکان ایمان، یاری‌گر ضعیفان، و سنگر خلفا بود. او کسی بود که نیکی‌ها به او ختم می‌شد. عمر t پناهگاه حق و یاری‌گر مردم بود. با صبر و پایداری و تحمل و تقوا حق خداوند را بر پای داشت تا دین را پیروز کرد و سرزمین‌ها را فتح نمود، و نام خدا بر تپه‌ها و کوه‌ها و مکان‌های مرتفع برده می‌شد. در فراخی و تنگدستی برای خدا عظمت قائل بود و در هر آن شکرگذار خدا بود. خداوند ندامت و پشیمانی را تا روز قیامت شامل حال کسانی گرداند که او را می‌رنجانند و دشمن او هستند([19]).

امانت قرآن بر دوش‌های حفصه حمل شد

مادرمان حفصه ل امانت قرآن را بر دوش‌هایش حمل کرد. او کسی بود که ابوبکر وی را انتخاب کرد تا قرآنی را که زید بن ثابت جمع‌آوری کرد، نگهداری کند.

و آن مصحف‌هایی که قرآن در آن جمع‌آوری شد، تا عهد خلافت عثمان هم‌چنان نزد حفصه بود تا این‌که عثمان آنها را در یک مصحف جمع‌آوری کرد.

این هم ماجرای جمع‌آوری قرآن

ابوبکر t سپاهی را به فرماندهی خالد بن ولید همراه جمع کثیری از صحابه جهت پیکار با «مسیلمه کذاب» ـ نفرین خدا بر وی باد! ـ تدارک دید. مسلمانان با وی به شدت جنگیدند تا این‌که خداوند او را خوار کرد و کشته شد... در ضمن آن جنگ، تعداد زیادی از حاملان و حافظان قرآن به قتل رسیدند. عده‌ای می‌گویند: این افراد هفتصد نفر بودند و بعضی دیگر می‌گویند، بیشتر از هفتصد نفر بودند. این جنگ در مکانی به نام یمامه بود. از این‌جا اندیشه جمع‌آوری قرآن پیش از آن‌که باقی حافظان کشته شوند، به ذهن ابوبکر رسید.

اینک ماجرا را از زبان کاتب وحی رسول الله ص، زید بن ثابت می‌شنویم([20]).

زید می‌گوید: ابوبکر صدیق t پس از جنگ یمامه کسی را نزد من فرستاد. دیدم که عمر بن خطاب نزدش است. ابوبکر صدیق t گفت: عمر نزد من آمد و گفت: در جنگ یمامه تعداد زیادی از قاریان قرآن به قتل رسیده‌اند و می‌ترسم که در جاهای دیگری، دیگر قاریان به قتل برسند آنگا‌ه بسیاری از قرآن از بین می‌رود، و نظر من این است که به جمع‌آوری قرآن دستور دهی.

به عمر گفتم: چگونه کاری کنیم که رسول الله ص نکرده است؟!.

عمر گفت: به خدا، این خیر است.

پیوسته عمر به من مراجعه می‌کرد تا این‌که خداوند سینه‌ام را برای آن گشود، و من هم نظر عمر را داشتم.

در روایتی دیگر آمده است: زید می‌گوید: ابوبکر به من گفت: «این مرد (عمر) مرا برای کاری فرا خوانده، و تو کاتب وحی هستی؛ اگر تو هم نظر عمر را داشته باشی از شما تبعیت می‌کنم و اگر خلاف نظر او را داشته باشی و موافق من باشی، آن کار را نمی‌کنم». سخن عمر را برایم گفت و من آن را انکار کردم([21]).

زید می‌گوید، ابوبکر گفت: تو مرد جوان و خردمندی هستی و ما تو را قبول داریم، و تو وحی را برای رسول الله ص می‌نوشتی، پس شروع به جمع‌آوری قرآن کن.

به خدا قسم، اگر مرا مجبور می‌کردند که کوهی را جابه‌جا کنم هرگز به اندازه آن‌چه که به من دستور داده‌اند که قرآن را جمع‌آوری کنم، بر من سنگینی نمی‌کند. گفتم: چگونه کاری می‌کنید که رسول الله ص نکرده است؟ گفت: به خدا، این خیر است.

و ابوبکر مدام به من مراجعه می‌کرد تا این‌که خداوند سینه‌ام را برای کاری گشود که سینه ابوبکر و عمر ب را برای آن گشود. از این رو شروع به جمع‌آوری قرآن از روی شاخه‌های خرما که برگ را انداخته و راست و باریک شده، و از روی سنگ‌های نازک و سینه‌های حافظان قرآن بود، نمودم؛ تا این‌که آخر سوره توبه را نزد ابوخزیمه انصاری دیدم که غیر از او نزد کسی ندیدم. آن هم این آیات است: ﴿لَقَدۡ جَآءَكُمۡ رَسُولٞ مِّنۡ أَنفُسِكُمۡ عَزِيزٌ عَلَيۡهِ مَا عَنِتُّمۡ حَرِيصٌ عَلَيۡكُم بِٱلۡمُؤۡمِنِينَ رَءُوفٞ رَّحِيمٞ ١٢٨﴾ [التوبة: 128].  «به یقین، رسولى از خود شما بسویتان آمد که رنجهاى شما بر او سخت است؛ و اصرار بر هدایت شما دارد؛ و نسبت به مؤمنان، رئوف و مهربان است».

آن صحیفه‌ها نزد ابوبکر تا زمان وفاتش بود، سپس نزد عمر در طول حیاتش بود، و سپس نزد حفصه دختر عمر ب بود([22]).

در زمان عثمان، کسی را نزد حفصه فرستاد که آن صحیفه‌ها را از او بگیرد تا قرآن را در یک مصحف جمع‌آوری کند.

از انس بن مالک t روایت شده است که: حذیفه بن یمان نزد عثمان آمد، و حذیفه آن موقع با مردم شام در فتح ارمنستان و با مردم عراق در فتح آذربایجان جنگ می‌کرد. اختلاف مسلمانان در قرائت، حذیفه را ترسانید از این رو حذیفه به عثمان گفت: ای امیرمؤمنان! به دادِ این امت برس قبل از آن‌که در قرآن اختلاف داشته باشند هم‌چنان که یهودیان و مسیحیان در کتاب آسمانی خودشان اختلاف داشتند. عثمان کسی را نزد حفصه فرستاد که آن صحیفه‌ها را برای ما بفرست تا آنها را در یک مصحف جمع‌آوری کنیم سپس به تو برمی‌گردانیم. حفصه آن صحیفه‌ها را برای عثمان فرستاد. آ‌ن‌گاه عثمان به زید بن ثابت و عبدالله بن زبیر و سعد بن عاص و عبدالرحمن بن حارث بن هشام دستور داد که آن صحیفه‌‌ها را در یک مصحف جمع‌آوری کنند. آنان نیز این کار را کردند. عثمان به آن سه نفر قریشی گفت: هرگاه شما و زید بن ثابت در چیزی از قرآن اختلاف‌نظر داشتید، آن را به زبان قریش بنویسید، چون قرآن به زبان شما نازل شده است. آنان کار جمع‌آوری قرآن در یک مصحف را شروع کردند تا این‌که صحیفه‌ها را در یک مصحف واحد و یک قرائت واحد نسخه‌برداری کردند. عثمان صحیفه‌های قبلی را به حفصه برگرداند. و از آن مصحفی که جمع‌آوری کرده بودند، به هر یک از نواحی فرستاد، و دستور داد که هر آن‌چه از قرآن در غیر از این مصحف باشد، سوزانده شود([23]).

اینک زمان رحلت فرا رسیده

در سال چهل و یک هجری، ام‌المؤمنین حفصه ل احساس نزدیک شدن دیدار با خدا و دوستان خدا کرد. هنوز چند روزی از ماه شعبان همان سال نگذشته بود که به رفیق اعلی پیوست([24]).

خبر در سراسر شهر پخش گردید که پاسدار قرآن همسر پیامبر ص وفات یافت. و صحابه کرام در پیشاپیش آنان ابوهریره و ابوسعید خدری ب برای تشییع جنازه وی آمدند.

والی مدینه در آن موقع مروان بن حکم بر او نماز جنازه خواند. و در قبرستان بقیع به خاک سپرده شد. برادرش عبدالله، و برادرزاده‌هایش، عاصم و سالم و عبدالله و حمزه بر سر قبرش آمدند. حفصه هنگام وفات شصت و سه سال سن داشت. و راجع به مال و صدقه دادن بخشی از آن به برادرش عبدالله وصیت کرد.

این چنین مادرمان حفصه ل پس از حیاتی طولانی و پر از عبادت و بذل و بخشش و ایثار و فداکاری رحلت یافت ... مادرمان رحلت یافت، کسی که ابونعیم درباره‌اش می‌گوید: او بسیار روزه‌دار و شب‌زنده‌دار و بی‌اعتنا به نفس لوامه‌اش، حفصه بنت عمر بن خطاب، وارث صحیفه جامع قرآن ـ ل ـ بود([25]).

حفصه رحلت یافت تا به شوهر و محبوب و پیامبرش محمد ص در بهشت رحمان ملحق شود ... آری، او کسی است که جبرئیل u درباره‌اش به پیامبر ص گفت: «إنها صوّامة قوّامة وهي زوجتك في الجنة»: «او بسیار روزه‌دار و شب‌زنده‌دار، و همسر تو در بهشت است».

خداوند از او راضی باد و او را راضی و خشنود گرداند و او را در همراهی پیامبر محبوب ص در بهشت و جای رحمتش قرار دهد، به راستی او سرپرست آن و قادر بر آن است.

 



[1]- ائمة الهدی ومصابیح الدجی، اثر شیخ محمد حسان و عوض الجزار، ص 229.

[2]- ترمذی به شماره 989 آن را روایت کرده و می‌گوید که حدیثی حسن صحیح است. هم چنین  احمد در مسند خود، 6/4، 3/4 آن را روایت کرده است. و این حدیث با توجه به شاهدی که نزد بزار دارد، حسن است.

[3]- احمد و ابن سعد و حاکم آن را روایت کرده‌اند. حاکم درباره آن سکوت اختیار کرده و ذهبی می‌گوید: سندش صالح است.

[4]- متفق علیه. بخاری در مبحث «المناقب»، باب: «مناقب عبدالله بن عمر بن الخطاب م شماره 3741؛ ومسلم در مبحث «فضائل الصحابة»، باب: «فقه فضائل عبدالله بن عمر م، به شماره 2478 آن را روایت کرده‌اند.

[5]- سیر أعلام النبلاء، اثر ذهبی، 3/211.

[6]- ترمذی به شماره 3683 آن را روایت کرده، و آلبانی در «صحیح سنن الترمذی» به شماره 2907 آن را صحیح دانسته است.

[7]- ابن سعد در «الطبقات»، 1/270؛ و حاکم در «المستدرک»، 3/83-84 آن را روایت کرده‌اند. و حاکم می‌گوید: اسناد این حدیث صحیح است ولی بخاری ومسلم آن را روایت نکرده‌اند، و ذهبی هم با او موافقت کرده است.

[8]- صور من سیر الصحابیات، ص 113.

[9]- بخاری در مبحث «النکاح»، 9/152-153؛ و ابن سعد در «الطبقات»، 8/82 آن را روایت کرده‌اند.

[10]- حدیثی صحیح است. بخاری در مبحث «النکاح»، باب : «عرض الإنسان ابنته أو أخته علی أهل الخیر»، به شماره 5122 آن را روایت کرده است. و این قسمتی از حدیث قبلی است.

[11]- السیر، اثر ذهبی، 2/227.

[12]- نساء مبشرات بالجنة، ص 330.

[13]- متفق علیه. بخاری در مبحث «تفسیر القرآن»، باب : ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّبِيُّ لِمَ تُحَرِّمُ مَآ أَحَلَّ ٱللَّهُ لَكَ﴾ شماره 4912؛ و مسلم در مبحث «الطلاق»، باب: «وجوب الکفارة علی من حرم امرأته ولم ینو الطلاق»، به شماره 1474 آن را روایت کرده‌اند.

[14]- حاکم در «المستدرک»، 2/493 آن را روایت کرده است. و حافظ ابن حجر در «فتح الباری»، اسنادش را صحیح دانسته پس از آن که آن را به نسائی نسبت داده‌است. می‌گویم: این حدیث نزد نسائی در مبحث «التفسیر»، به شماره 627 وجود دارد.

[15]- هیچ اشکالی ندارد که اسباب نزول یک آیه، متعدد باشد؛ چون ممکن است اموری چند روی دهد و آیه راجع به همه‌شان نازل شود.

[16]- ابوداود به شماره 2283؛ و ابن ماجه به شماره 2016 آن را روایت کرده‌اند. و ارناؤوط می‌گوید:  حدیثی صحیح است.

[17]- حیاة الصحابة، 1/476؛ و الدر المنثور، 1/652.

[18]- نساء مبشرات بالجنة، ص 336.

[19]- الریاض النضرة، 1/35.

[20]- ائمة الهدی و مصابیح الدجی، اثر شیخ محمد حسان و عوض الجزار، ص 203 و 205.

[21]- ابن بطال می‌گوید: ابتدا ابوبکر آن را انکار کرد، سپس زید بن ثابت آن را انکار نمود، چون آن دو رسول الله ص را ندیدند که اندیشه جمع‌آوری قرآن را داشته باشد و این کار به خاطر احتیاط بیشتر برای دین بود هم‌چنان که پیامبر ص این احتیاط را رعایت کردند. اما وقتی که عمر فایده آن کار را برایشان خاطرنشان ساخت که این کار برای این است که این ترس وجود دارد که اگر قرآن جمع‌آوری نشود، وضعیت در آینده تغییر کند و قاریان قرآن همگی از بین روند آن وقت بسیاری از قرآن از بین می‌رود. پس ابوبکر و زید به قول عمر، رجوع کردند و آن را پذیرفتند؛ فتح الباری، 8/630.

[22]- حدیثی صحیح است. بخاری در مبحث «فضائل القرآن»، باب : «جمع القرآن»، شماره 4986؛ ترمذی در مبحث «التفسیر» شماره 3103؛ و نسائی در مبحث «المناقب»، 5/293 آن را روایت کرده‌اند.

[23]- حدیثی صحیح است. بخاری در مبحث «فضائل القرآن»، باب : «جمع القرآن عن انس بن مالکt»، به شماره 4987 آن را روایت کرده است.

[24]- صفة الصفوة، 2/40؛ والطبقات، 8/86.

([25])- الحلیة 2/50.